محمد حسن خان اعتماد السلطنه

19

صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى )

لشكر كرده ، با بيست هزار سواره و پياده از شيراز تسخير اصفهان را تصميم عزم داده خيمه بيرون زد . حاجى ابراهيم خان را به كلانترى شهر شيراز گذاشته ، برادر او عبد الرحيم خان و ديگر بزرگان و سركردگان فارس را ملازم ركاب ساخت و همه‌جا قطع مسافت كرده ، در سميرم عليا فرود شد . از اين سوى شاهزاده فتحعلى خان ( خاقان مغفور فتحعلى شاه طاب ثراه ) كه وليعهد دولت و نايب سلطنت بود ، در چمن گندمان اصغاى اين حديث كرد و بىدرنگ ساختهء جنگ شد و با لشكرى نامور تا ارض قمشه كوچ داد ، آنگاه هر دو سپاه از كم‌وبيش يكديگر آگاه شده رزمگاه را تنگ درآوردند و در تير پرتاب هم فرود شدند . لطفعلى خان از دورانديشى در سنگر جاى كرد ، تا روز ديگر كار يكسره كند ، چون پاسى از شب گذشت ، عبد الرحيم خان برحسب وصيت برادرش حاجى ابراهيم خان سركردگان فارس و بزرگان قبيلهء زند را انجمن كرده با ايشان در هدم بنيان كار و تخريب بناى امر لطفعلى خان همداستان شد ، و هم در آن نيمه شب در ميان لشكرگاه تفنگى چند پرتاب گشاد دادند و ساز مخالفت پيش نهادند . لطفعلى خان چنان دانست كه لشكريان شاهزاده بيرون تاخته و شبيخون انداخته‌اند ، سخت هراسناك شد ، بنه و آغروق خود را بجاى گذاشته ، با دويست تن از خاصان خويش به سوى شيراز شتاب گرفت ، تا با زن و فرزند و خزاين و دفاين خود كه در شيراز داشت پيوسته و مجددا اعدادكارى كند ، چون به دروازهء شهر فراز آمد ، حاجى ابراهيم خان چنان تهيه كرده بود كه دروازهء حصار را استوار كرده او را بار ندادند ، لاجرم ناچار شده به بنادر فارس رفت و آنچه در لشكرگاه داشت بهرهء غازيان لشكر شاهزاده گشت . لطفعلى خان كسى را نزد حاجى ابراهيم خان فرستاده و سبب وقوع اين خيانت را جويا شد ، حاجى ابراهيم خان پيغام داد كه من بر ارادهء تو آگاه شده و دانستم كه در عهد اقتدار تو به جائى نخواهم رسيد و روزگارم را تباه خواهى ساخت ، لهذا محض حفظ سلامتى تو ، خودترا از ملك آواره كردم ديگر از شيراز قطع اميد و ترك نويد كن ، درين اثنا باز جماعتى در بيرون شيراز به دور لطفعلى خان جمع شدند و لطفعلى خان بر پيغام حاجى ابراهيم خان خنديد و گفت اين خائن هرچه باشد ، شهرى است و همراهان او جمعى از رجاله و اهل بازارند كه تاب مقاومت با سپاهيان و ايلات ندارند ، اين بگفت و شيراز را معاصره نمود ، حاجى ابراهيم خان چون چنين ديد بر خود بترسيد ، فى الفور تدبيرى كرد و در لشكريان لطفعلى خان اعلام نمود كه هركس طايفه و اولاد خود را كه در شيراز هستند دوست دارد ، بايد